محرم الحرام ؛ ویژه نامه چندرسانه ای جامع «دهه عاشقی» قالب وبلاگ مذهبی عاشقانه هایی برای محرم ؛ شرح عاشقی کد نوای آنلاین مذهبی
باید آرمان حسین را شناخت نه تشنگی اش را
نویسنده حسین رستمی در جمعه بیست و یکم آذر 1393 |

 

مولای من امشب که در محفل سوگواری تو رفتم ، این نگاه عامیانه به قیام حیات بخش شما ، این جمع های بی تعقل بیشتر دلم را شکست . . .

 

در غربت شما آل الله همین بس که مکتب شما را موشکافی نمی کنیم و از شما ، حیات را به ارمغان نمی گیریم . . .

 

شرمنده ام مولا

 

کاش می توانستم برای شما کاری کنم . . .


:: موضوعات مرتبط : اخبار روز
شرح عاشقی؛ پا به پای صبر تا دیدار شاه
نویسنده گودرزی در چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 |
 
چفيه را روى سرت مى اندازى و هدفون در گوشَت ،  زير لب "بسم الله..." مى گويى و مسير را آغاز ميكنى؛ در طى مسير هم تنها يك نوا در گوشَت زمزمه ميكند،  آن هم حرف هاى حضرت شاه(ع) است: «تزورونى اعاهدكم...»
 
و تمام مسير را به همين اميد و با شوق حرف هاى خون خدا(ع) طى ميكنى ، عشق بازى با عهدى كه حضرت شاه(ع) با توى گدا مى بندد ؛ و تضمين مى كند شفاعتت را... 
تضمينى به شرط شناخت؛  «تعرفونى شفيع عنكم...»
 
و چنان سرمست ميشوى از اين كه كربلا بزم محبت است؛ چرا كه گدايى به شاهى مقابل نشيند ، و تو آن گدايى كه حضرت شاه(ع) ، خود ، اسمت را ثبت ميكند، ثبتى شاهانه؛ «اساميكم اسجلها اساميكم...»
 
و خوشامدت ميگويد؛ «هلا بيكم يا زوارى هلا بيكم...»
 
و تمام مسير را حضرت ماه(ع) مراقبت است ؛ كه "خارى" در پايت نرود... 
 
و بانوى صبر دلشاد و غمگين است ؛ دلشاد از اين كه به ديدارش ميروى و تسكينى هستى بر آلام و دردهايش، و غمگين كه در كربلاى ٦١ هجرى نبودى تا على اكبر(ع) ارباً اربا نشود، كه رضيع ، نحر نشود ، كه حسين بالاى نعش عباس(ع) كمرش نشكند، كه نگويد: سوى چشمان من رفته يا عباس كوچك شده؟ كه حضرت شاه(ع) زير سم اسبان گم نشود . . . كه بانوى صبر، فاطمه ى ٣ ساله و بانوى آرامش و وقار و متانت را به اسيرى نبرند... 
 
آرى آرى... 
 
پاهايت طىّ زمين ميكنند و دلت طىّ زمان . . . و اشكهايت حضرت شاه را سيراب ميكنند . . . خون خدايى را سيراب ميكنند كه كشته ى اشك است. . . انا قتيل العبرات. . . 
 
در طول مسير، هر قدم كه بر ميدارى و هر ستون كه ميشمارى گام هايت لرزان تر مى شود و در عين حال استوارتر. . . 
 
چشم هايت بى تاب ديدار بهشت ، و اشك هايت سرازير و جارى از اينكه چرا در كربلاى ٦١ اُم نبودى . . .
 
ستون به ستون واله تر و حيران تر ميشوى ، و حسين خود تضمين ميكند كه حمايتت كند؛ «على الموعد اجى يمكم...»
و لا ابعد و اعوف عنكم... و "يكتا" اميرالمؤمنين تاريخ را ضمان ميكند؛ «محاميكم و حق حيدر محاميكم...»
 
يعنى به حق حيدر قسم كه حمايتت ميكنم ، و به تعبير من و تو ؛ هوايت را دارم ... و فقط به يك چيز وصيت ميكند؛ «اوصيكم على الراية اوصيكم...»
 
كه پرچم نيفتد، علم زمين نخورد، كه علمدار، عباس وار علمدارى كند . . . تو در چند روز تمام آن داغ را مرور ميكنى؛ و تنها "مرور" ميكنى...اما بانوى صبر تمامش را... تمامش را... تمامش را در يك نيم روز "ديد"...
 
اين بار از تن زينب جان نمى رود ، دلشوره نميگيرد كه برادرم تنهاست... خيال بانو را راحت ميكنى كه هر چند عباسش نمى شوى، اما "عابس"وار مدافعش هستى و زير لب تكرار ميكنى: «زينب لن تسبى مرّتين...»
 
و پاى حرفت را با خونت امضا ميكنى... آرى آرى... تو ميروى و من نظاره گرت هستم از دور، با حسرت... و تنها يك چيز ورد زبانم است : همه دارند به پابوسى تو مى آيند و طبق معمول منِ بى سر و پا جا ماندم...
 
 

پا به پای صبر تا دیدار شاه | دانلود فیلم

:: موضوعات مرتبط : گرافیک
عزت ؛ مسئله این است !
نویسنده حسین رستمی در دوشنبه هفدهم آذر 1393 |

 

ﻣﺎ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ . . . ﺑﺤﺚ ﻣﻨﺶ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺴﻠﮏ ﻫﺎﺳﺖ ؛ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺷﮑﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﺰﺕ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﻋﺪﻩ ای عزت را بر شکم ؛ ﺩﻋﻮﺍﯼ ﺑﺸﺮ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﺮﺳﺮ ﺩﺭﮎ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﻮﺩ ، ﮐﻪ ﺣﺴﯿﻦ ‏(ﻉ‏) ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﮕﺎﻩ ﮐﺸﺎﻧﺪ ﺁﻧﺎﻧﮑﻪ ﺷﮑﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﺰﺕ ارجح ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ مزد یک ﺗﻮﺑﺮﻩ ﮔﻨﺪﻡ ، ﺑﻪ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﺣﻖ ﺭﻓﺘﻨﺪ.

آری ما هنوز" ﺍﻓﺮﺍﻃﯽ " ﻭ " ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ " ﻭ " ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩ " ﯾﻢ ؛ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺭﺟﻪ ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺩﺭ ﭼﺎﻩ ﺑﮕﺮﯾﯿﻢ ، ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺎ ﮐﺠﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺩﺭ گلو ﻭ ﺧﺎﺭ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ . . .


ﺣﺎﻝ ﺣﺴﯿﻦ ﺭﺍ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﺪ ، ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﻫﻠﻬﻠﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ نشنوند . . .


ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯ ؛ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻟﻖ ﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ «ﺍﻥ ﺍﻻﻧﺴﺎﻥ ﻟﻔﯽ ﺧﺴﺮ . . . ﺍﻻ ﺍﻟﺬﯾﻦ ﺁﻣﻨﻮ ﻭ ﻋﻤﻠﻮﺍ ﺍﻟﺼﺎﻟﺤﺎﺕ ﻭﺗﻮﺍﺻﻮﺍ ﺑﺎﻟﺤﻖ ﻭﺗﻮﺍﺻﻮﺍ ﺑﺎﻟﺼﺒﺮ»

 


ﻫﺮﮔﺎﻩ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺳﺨﺘﯽ صبر کنند و به حق پافشاری ، و اسیر شکم و نان و هوا نشوند ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻋﻮﺽ ﺷﻮﺩ . . .

 

پی نوشت: وقتی ارزش ها عوض می شوند ؛ عوضی ها با ارزش می شوند . . .


:: موضوعات مرتبط : اخبار روز
من احمدی نژادی نیستم . . .
نویسنده حسین رستمی در یکشنبه شانزدهم آذر 1393 |
من احمدی نژادی نیستم . . .
امروز پس از8 سال، تا دندان مسلح هستیم و جا داریم و موقعیت. . . .

نشود که مغلوب تزویرها شویم که هستند کسانیکه ولایت مدار شده اند بواسطه ای که امروز سکه رایج، ولایت مداری شده است و اینرا باید از برکات دولت اسلامی بدانیم. . . .

این روزها گفتمانی در مقابل گفتمان محمود احمدی نژاد قرار گرفته و ما به کدامین گفتمان نزدیک خواهیم بود و شاخص های آن چیست . . .

نشود مانند آن سردارانی که به کمک مختار نرفتند، بگویید ما مختار را نشناختیم و تزویر را می شناسیم که دیدید عاقبتشان را. . . .

نه احمدی نژاد مختار زمانه ماست و نه روحانی فرشته نجات مملکت . . .

شنیدید شرمن چه گفت . . .
"تنها تعهدی که ما در این توافق داده ایم این است که تحریم جدیدی در ارتباط با پرونده هسته ای وضع نکنیم! کنگره می‌تواند در رابطه با موضوعات دیگر غیر از هسته‌ای، ایران را تحریم کند."

حرف آخر اینکه ببینیم شاخص های گفتمانی رهبری عزیز انقلاب چیست و در این خصوص، محمود احمدی نژاد و دولت روحانی و مجلس سنگ محک خوبی است. . . .

 


:: موضوعات مرتبط : اخبار روز
قانون سوم نیوتن به بیان جامعه شناسی!
نویسنده حسین رستمی در شنبه پانزدهم آذر 1393 |


راننده تاکسی ای داریم مثلا کرایه مسیرش 900 تومنه اما از همه هزار تومن میگیره . . . همون آدم تو را از اینکه چرا نون سنگکی محلشون 800 تومن میگیره اما نون سنگک ، نصفِ اندازه ی عادی میده دست ملت شکایت میکنه . . . !

سوپر مارکتی داریم جنسی که قراره بعدها گرون بشه رو از الان گرون میفروشه . . . همون آدم همش ناله و نفرینش از مالیات و اینا بالاست  . . .
و . . .


پس تا وقتی کم فروشی کنیم . . . به ما کم فروشی میکنند . . .

گرون فروشی کنیم . . . به ما گرون فروشی میکنند . . .

بی وجدان باشیم . . . در مقابل ما بی وجدان خواهند بود . . .

این یعنی قانون سوم نیوتن به بیان جامعه شناسی!


:: موضوعات مرتبط : اخبار روز
عَلَمِ مبارزه ای که دست مسئولینِ انقلابی را می بوسد
نویسنده حسین رستمی در چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 |

 

عَلَمِ مبارزه ای که دست مسئولینِ انقلابی را می بوسد . . .

 

در روزگاری که اقشارِ مختلفِ مردم روحِ استکبارستیزیِ خود را به هر شکل ممکن و با هر شیوه ای به جهانیان اعلام می دارند و از این جهت که امام راحل(ره) در مسئله اسکتبارستیزی هیچ گاه تقیه نکردند و فرموند : «رژیم صهیونیستی غده سرطانی ست و باید از بین برود و آمریکا شیطان بزرگ است» حضورِ مسئولین و شخصیت های انقلابی که روزگارانی پیش عَلَمِ مبارزه با استکبار و صهیونیسم را در جبهه های حق علیه باطل برافراشتند ، در این مبارزه ی نوین خالیست . . .

 

 از این رو از تمامی چهره ها و مسئولینِ انقلابی همچون و به وِیژه نماینده مردم کشور جناب آقای دکتر حسن روحانی به عنوان یک مطالبه درخواست می شود به این مبارزه بپیوندند . . .

پ.ن: شما هم به جنبش بپیوندید . . .


:: موضوعات مرتبط : اخبار روز
به ازای هر 4 روز یک تحریم!
نویسنده حسین رستمی در پنجشنبه ششم آذر 1393 |

 

میگفتند امتیازات نقد توافق ژنو به طرف مقابل برای توقف تحریم ها و لغو آن ها بود . . .



و از آذر 92 تا آذر 93 به طور متوسط هر 4 روز یک تحریم جدید علیه ایران با عناوینی همچون به روز رسانی و . . . ایجاد شد!


اگر آذر 92 سلاحی همچون ذخایر اورانیوم 20 درصد و محرمانه بودن فردو و اراک برای چانه زنی لغو تحریم ها موجود بود ، آذر 93 دیگر چیزی برای چانه زنی نیست . . .

 

حال آنکه تیر ماه 94 حتی ذخایر 5 درصد قابل اعتنایی برای چانه زنی وجود نخواهد داشت . . .



حال به نظر شما طرف مقابل با چه انگیزه ای به وضع موجود پایان دهد و تحریم ها را لغو کند . . .
؟


:: موضوعات مرتبط : اخبار روز
استادیوم آزادی و همصدایی با صهیونیسم!
نویسنده حسین رستمی در سه شنبه چهارم آذر 1393 |

 

فرض کنید با اسپایدر کم از بالای ورزشگاه آزادی دارید دربی رو تماشا میکنید . . .



از کل ورزشگاه فقط یک شعار شنیده میشود. . . "حمله!" حمله!" ما گل میخوایم!!!"



در این شرایط ساده لوحانه ترین تفسیر اینه که کل تماشاچیا همصدا با هم شدن و یک خواسته واحد دارن .."حمله!"

 

اما یکم که پایین تر بیاید میبینید دو گروه مقابل هم هستند و شعار"حمله!" گروه آبی دقیقا مخالف شعار "حمله!" گروه قرمزه و هر گروه تیم خودشون رو به حمله بیشتر و گل زدن تشویق میکنند . . .



در این بین پس شعار "حمله!" گروه قرمز نه تنها همصدایی با شعار "حمله!" تیم آبی نیست بلکه کاملا بر ضد اوناست و اگر کسی تو قسمت قرمزها شعار "دفاع!" بده اون میشه همصدایی و هم راستایی با شعار "حمله!" تیم رقیب!!!



در مذاکرات هسته ای هم هر طرف تیم خودشو تشویق به حمله میکنه یه عده اینور میگن تا تمام حقوق ما تضمین نشده و تحریم ها به طور واقعی لغو نشده چیزی رو امضا نکنید یه عده هم اونور میگن تا وقتی ایران تسلیم کامل نشده چیزی امضا نشه....



اینجا هم از هر دو طرف شعار "توافق بد ممنوع" شنیده میشه . . .



و اینجا هم آن هایی که در جبهه خودی در مقابل شعار "حمله حمله ما گل میخوایم!" تیم مقابل شعار "دفاع" و "هر توافقی بهتر از عدم توافق است" سر میدهند عمدا و سهوا همصدا با تیم رقیب شده اند و تضعیف کننده جبهه خودی . . .


:: موضوعات مرتبط : اخبار روز
حواستان به تماشای فوتبال باشد!!!
نویسنده حسین رستمی در یکشنبه دوم آذر 1393 |

 

حواستان به تماشای فوتبال باشد!!!

 

اصلا هم به این توجه نداشته باشد که این دربی خلاف عادت قبلی دیگر جمعه برگزار نشد . . .

 

و اصلا هم لازم نیست از خودتون بپرسید که چرا این بازی ، مقارن با آخرین ساعات مذاکرات هسته ای وین برگزار شد . . .

 

پیشنهاد می کنم راحت روی مبل بشینید و پفک و چیپس میل کنید و به تماشای فوتبالتان بپردازید و به هیچ چیز دیگری هم فکر نکنید . . .

 

پ.ن: دانستن حق مردم است . . .


:: موضوعات مرتبط : اخبار روز
شرح عاشقی؛ براى بانوى صبر(س)...
نویسنده گودرزی در سه شنبه سیزدهم آبان 1393 |

به اسم الله... 
همه رفته اند و مانده يك زينب، 
و زينب نمى داند چه كند، 
پسر برادرش، زين العابدين(ع)، فرمود: 
عَلَيْكُنَّ بِالْفَرٰار... 
و بانوى صبر نمى داند... 
خيمه هاى سوخته را جستجو كند براى يافتن كودكان، 
دامن آتش گرفته ى رقيه(س) را خاموش كند، 
بانو سكينه(س) را دريابد، 
يا رباب(س) داغديده ى اصغر را... 
از صلابت و صبر و نطق كوبنده اش همه گفته اند؛ اصلاً نيازى نيست، كافيست بگويى دختر حيدر است، 
ديگر نيازى به توصيف بيشتر نيست؛ اما بگذار از دردهايش بگويم... 
از زمانى كه تك تك آل الله را سوار كرد و مَحرمى نبود تا برايش ركاب بگيرد؛ 
آخر ١٠ روز قبل تر، على اكبر زانو را ركاب عمه مى كرد، 
حضرت علمدار(ع) مگر مى گذاشت كسى چشمش به ناموس خدا بيفتد؟ 
چه برسد به اينكه دختر حيدر را سيلى بزنند؛ سنگ بزنند؛ 
زمانى كه خواست سوار مركب شود، فقط يك نگاه به سمت گودال كرد و زير لب زمزمه كرد: 
كاروانى از شقايق، هر زمان آيد به يادم/ من كه در يك نيمه روزى، هستى ام از دست دادم 
حسين جان! ببين ناموس خدا را به اسيرى مى برند... 
عباس! بلند شو معجر رقيه را پس بگير... 
على اكبرم! عمه تنهاست، كجايى پسر برادرم؟
از شام بگويم؟ از يك كوچه پُر از مغيره؟ 
از محله ى يهودى؟ 
از بازار برده فروشان كه حرامى ها با انگشت دختران آل الله را نشانِ هم مى دادند، 
راستى... 
آزاد شد شريعه همان عصر واقعه/ يادش بخير ساقى آب آورى كه نيست
از زمانى بگويم كه براى آرام كردن رقيه، سر آوردند در طشت طلا؛ 
و اصرار مى كرد من كه غذا نمى خواهم، 
من كه گرسنه نيستم، 
و زينب(س) بايد با زبان بى زبانى به دختر ٣ ساله بفهماند 
اين سر است، غذا نيست... 
براى زينب سنگ هاى شامى دردآور نيست؛ 
دردهاى زينب(س) از جنس ديگرى است، 
از جنس لكنت زبان رقيه... 
از جنس چوب خيزران و بزم شراب است... 
از جنس هلهله دور سر شاه است... 
از جنس تنور است... 
درد زينب(س) زمانى است كه سر حضرت ماه(ع) را با طناب به گردن اسب بستند، 
و اين اسب هى سر را پايين مى آورد... 
درد زينب(س) اهانت است نه شهادت؛ 
او كه شهادت را درد نمى داند، 
شهادت زيبايى است: 
وَ مٰا رَأَيْتُ اِلّا جَميلٰا... 
والسلام


:: موضوعات مرتبط : فرهنگی
شرح عاشقی؛ مكن اى صبح طلوع...
نویسنده گودرزی در سه شنبه سیزدهم آبان 1393 |

به اسم الله... 
امشبى را شه دين در حرمش مهمان است، مكن اى صبح طلوع... 
ادامه ى آن نوشتنى نيست، 
فقط از امشبش بگوييم. 
امشبى كه حضرت ثارالله(ع) مخيّر است بين چند كار؛ 
زينب(س) را آماده كند براى فردا عصر، 
برود خار بكَنَد از زمين كه بچه ها كمتر پايشان زخم شود، 
به كسانى كه مى خواهند بروند سفارش كند كسى از اهلش را ببرند، 
يا به اين فكر كند چگونه به ام البنين خبر دهند كه باورش شود غم علمدار را، 
كه بداند ديگر ام بى بنين است، 
هم او كه قنداقه ى حضرت ماه(ع) را دور سر شاه(ع) مى گرداند و مى گفت پسرم فدايت، پسر فاطمه(س)... 
خدا را شكر كه زهير بود و با حرف هايش اندكى تسلى داد بانوى صبر را... 
اما ظهر عاشورا... 
ديگر فقط حسين مانده و يك لشگر حرامى... 
زينب(س) سفارش هاى مادر را مو به مو انجام داد؛ 
پيراهن كهنه تنش كرد، 
گلويش را چند بار بوسيد به نيابت مادر، 
و حضرت ثارالله(ع) فقط زينب(س) را سفارش مى كرد به صبر، 
و روانه شد... 
در ميان رشادت هايش در ميدان، گاهى به خيمه ها نزديك مى شد و بلند مى گفت: 
لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله... 
و اين يعنى زينب جان، هنوز حسين هست... 
حرامى ها وقتى ديدند حريف خون خدا نمى شوند، 
سنگبارانش كردند، 
سنگى به پيشانى شاه خورد و خون جارى شد... 
بگذار اندكى از حرمله برايت بگويم؛ 
حرمله تيرانداز ماهر اما شخص فقيرى بود كه فقط به اندازه ى ٣ تير پول داشت و با ٣ تير به كربلا آمد، 
با يك تير چشم علمدار را زد... 
با يك تير على اصغر را مِنَ الْاُذُنْ اِلَى الْاُذُنْ كرد... 
اما تير سوم... 
حضرت شاه(ع) پيراهن را بالا زد تا خون پيشانى را پاك كند؛ 
بدن اندكى عريان شد، 
اينجا نوبت تير سوم حرمله بود؛ 
تير سوم را روانه ى قلب خون خدا كرد، 
آنقدر محكم در قلب فرو رفت كه حضرت شاه(ع) تير را از پشت بيرون كشيد، 
درياى خون از خون خدا جوشيدن گرفت؛ 
بلند خواند: بِسْمِ الله وَ بِالله وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ الله... 
پاهاى زينب بالاى تل زينبيه سست شد و بر زانو افتاد... 
يعنى ديگر پناه حرم رفت؛ 
حضرت را دوره كردند و با هر چه در دست داشتند ضربه مى زدند؛ 
شمشير، نيزه، تير، سنگ... 
بدن شرحه شرحه ى حسين بر زمين افتاد و با هر نفس كه مى كشيد 
خون از تمام بدنش بيرون مى زد، 
باز در آن حال حمد و ثناى خدا را مى كرد، 
و مدام يك جمله را براى خداوند تبارك و تعالى تكرار مى كرد: 
اَوْفُو بِعَهْدى، اوُفِ بِعَهْدِكْ 
(به عهدم وفا كردم، به عهدت وفا كن) 
عهدى كه براى شيعيان است، 
اما هنوز مصيبت ها به پايان نرسيده بود، 
اسب ها را نعل تازه زدند؛ 
حسين، هنوز جان داشت كه با اسب بر روى بدنش تاختند... 
در گودال افتاده بود و سر بر پاى مادر داشت و زينب بر سر مى زد، 
عمر سعد وارد گودال شد و جرأت نكرد و بازگشت، 
خولى رفت و او هم نتوانست، 
اما شمر وارد شد... 
زينب فقط آنقدر توان داشت كه ببيند؛ 
وَ الشِّمْرُ جٰالِسٌ عَلىٰ صَدْرِه... 
و ناگاه آسمان تيره و تار شد؛ 
اَلسَّلامُ عَلىٰ ذَبيحِ بِالْقَفٰا... 
اَلسَّلامُ عَلىٰ قَتيلِ الْاَدْعيا... 
والسلام


:: موضوعات مرتبط : فرهنگی
شرح عاشقی؛ عشق هم در التهاب افتاده بود. . .
نویسنده گودرزی در دوشنبه دوازدهم آبان 1393 |

حضرت ماه(ع) اذن ميدان خواست... 
اما ميدانش كنار شريعه بود... 
همه ميدانيم چه گذشت... 
حضرت ماه و حضرت ثارالله با هم رفتند براى تهيه ى آب، 
ديگر نگويم ميان دو برادر جدايى انداختند... 
عباس به آب رسيد، 
اما مگر مى شود لب به آب زد وقتى مولايت تشنه است؟ 
علمدار بود و مشك آب و چشمان منتظر رقيه و سكينه و على اصغر... 
علمدار بود و يك لشگر ميان او و خيمه ها... 
حضرت سقا(ع) از نخلستان آمد كه خطرى خودش را كه نه، مشك را تهديد نكند. 
و الّا مگر كسى جرأت رويارويى با اباالفضل را داشت؟ 
از ترس، از دور حمله كردند... 
دست راست سقا رفت و زير لب گفت: فداى سر رقيه، آب مى برم برايش كه ديگر شكم به زمين نچسباند براى رفع عطش... 
دست چپ ماه را زدند و باز زير لب گفت: فداى سر على اصغر، آب مى برم كه ديگر تَلَظی نكند... 
حرمله سه شعبه اى به چشم علمدار زد و باز عباس خم به ابرو نياورد: هنوز آب دارم... 
چنان عمود به سرش كوبيدند كه سوى چشمانش رفت و هنوز دلخوش به مشك بود كه داشت آبرودارى مى كرد... 
اما زمانى كه تير به مشك خورد، ناگاه تمام وجودش درد گرفت كه امر مولايم را نتوانستم انجام بدهم... 
خواست بيفتد، دست نداشت، تمام تيرها در بدنش فرو رفتند، اما سرش به زمين نرسيد... 
سرش را مادر به دامن گرفت و بر پسرش مرحبا گفت... 
ديگر طاقت سى و چند ساله ى علمدار تمام شد و فرياد برآورد: يا اَخا! اَدْرِكْ اَخاكْ... 
حسين بالاى نعش اكبر جان داده بود، اما هنوز دلش گرم بود به علمدار... 
اما وقتى رسيد ديگر كامل نااميد شد... 
قامتش خميد و ناله زد: الان اِنْكَسَرَ ظَهرى... 
مى گفت عباس جان بلند شو، 
عَلَمت روى زمين است، 
دشمن دارد كف مى زند و هلهله مى كند، 
عباس جان دشمن شادم نكن، 
جان زهرا(س) بلند شو... 
عباس فقط بازوان قطع شده اش را تكان مى داد كه مولا مى خواهم اما ديگر نمى توانم... 
مولا خِجِلم از روى رقيه... 
ديگر چيزى نمى گويم از كربلا... 
بعد از واقعه، ام البنين خبر شهادت ٣ پسر ديگرش را باور كرد و گفت فداى پسر فاطمه(س)، 
اما مگر باور مى كرد عباس را زمين زده باشند؟ 
در كوچه هاى مدينه مى گشت و زير لب مى گفت: مگر مى شود؟ عباس من دلاور بود، خون حيدر در رگهايش بود... 
فقط يك شعر را مى خواند: 
همين كه نام مرا مى برند، مى گريم 
از اين به بعد من و آه و چشم تر شده اى 
چه نام مرثيه وارى است "مادر پسران" 
براى مادر تنهاى بى پسر شده اى


:: موضوعات مرتبط :
شرح عاشقی؛ مِنّى عَلَيْكَ السّلام
نویسنده گودرزی در شنبه دهم آبان 1393 |
شرح عاشقی؛ مِنّى عَلَيْكَ السّلام

به اسم الله... 
اين چند شب آخر را نوشتن خيلى سخت است؛ مخصوصاً شب هشتم، آن هم براى من و توى جوان. 
نمى دانم از كجا بنويسم؛ 
از وداع حضرت على اكبر(ع) با اهل حرم، از دردِ دل امام(ع) با خدا كه اَشْبَهُ النّاس خَلْقاً، خُلْقاً و مَنْطِقاً به رسولش را مى خواهد تقديم كند، از ترديد دشمن به جنگ كه مى گفتند: ما با رسول الله جنگ نداريم، يا از زمانى كه حضرت على اكبر(ع) رجز خواند: 
أنَا علىِ بنِ حسينِ بنِ علىِ بنِ ابى طالب... 
و كينه ها و عقده هاى بدر و خيبريشان سر باز كرد... 
يا زمانى كه آمد و گفت: 
يا أَبَتا! اَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنى... 
و حسين(ع) اذن شهادت داد... 
و مانند اميرالمؤمنين(ع) فرقش شكافت و فرياد برآورد: يا أَبَتا! مِنّى عَلَيْكَ السّلام... 
و اما... 
اما اين بار محرابى نبود كه على در آن بيفتد... 
اين بار خون سرش جلوى چشمان اسب را گرفت و اسب راه را گم كرد... 
بانوى صبر(س) كه براى محمد و عونش حتى از خيمه خارج نشده بود، 
اين بار زودتر از ثارالله(ع) به بالين اكبر آمد و مدام ناله سر مى داد: 
واى برادرم... واى پسر برادرم... 
حضرت ثارالله(ع)؟ چه مى فهمى حال حسين را؟ 
تمام مقاتل نوشته اند حسين بالاى نعش اكبر جان داد. 
در روايات داريم كه وقتى كسى جوانش را از دست مى دهد، موقع تشييع جنازه، جلوتر از جنازه حركتش دهيد كه نبيند جوانش را... 
اما حضرت ثارالله(ع)... 
فقط به اين فكر مى كند كه عبايش را چگونه جمع كند كه "تمام" اكبر را از ميدان خارج كند... 
كه دست نيفتد... 
كه پا نيفتد... 
كه سر نيفتد... 
كه مجبور نشود بگويد جوانان بنى هاشم بياييد، على را بر در خيمه رسانيد... 
والسلام


:: موضوعات مرتبط : فرهنگی
شرح عاشقی؛ العطش . . .
نویسنده گودرزی در جمعه نهم آبان 1393 |
 
بعد از اين ديگر به سينه زنها آب خوش حرام است... 
معناى چند واژه و اصطلاح را فقط حضرت ثارالله(ع) درك كردند؛ 
عطش... 
تلظى... 
تير سه شعبه... 
مِنَ الْاُذُنْ اِلى الْاُذُنْ... 
و از همه مهمتر معناى بى چارگى... 
بى چاره ميدانى يعنى چه؟ 
يعنى هى ٣ قدم بروى، ٤ قدم برگردى... 
٥ قدم بروى، ١٠ قدم برگردى... 
هى سعى كنى خودت را از ديد رباب(س) پنهان كنى... 
بيشتر از آن تلاش كنى حرمله نبيند محل دفن را... 
والسلام

:: موضوعات مرتبط :
شرح عاشقی؛ اَحْلى مِنْ عَسَل...
نویسنده حسین رستمی در جمعه نهم آبان 1393 |
 
به اسم الله... 
حسين فهميده ١٣ سال داشت كه شهيد شد. شايد اگر از الگويش مى پرسيدى، بى شك از قاسم بن الحسن(ع) ١٣ ساله نام مى برد. 
همانطور كه اسلحه از قد حسين بلندتر بود، زره هم اندازه ى قاسم وجود نداشت. 
اما... 
اما وارد ميدان شد و حيدروار رجز خواند: 
پسر ارشد شير جمل انداز منم، قاسم بن الحسنم 
آمدم گردن يلهاى عرب را بزنم، قاسم بن الحسنم 
جنگاورى را كه از پدر به ارث برده بود و جنگيدن را حضرت علمدار(ع) يادش داده بود. 
آنقدر دلاورى كرد و خوب جنگيد كه دوره اش كردند... 
و زره اندازه ى تنش شد... 
و اَحْلىٰ مِنْ عَسَلْ شد... 
والسلام

:: موضوعات مرتبط : فرهنگی
کدنویسی : ثامن تم | گرافیک : ...
:: دیگر صفحات ::